تبليغاتX
کنکاش
 
کنکاش
 
 
در گستره ای فرهنگ و سیاست و اندیشه
 

وقتی سینه مالا مال درد میشود ! وقتی شانه هایت بار سنگین غم و مصیبت را نمیتواند تحمل کند ! وقتی زانوهایت دیگر توانای ایستادن را ندارد به ناچار مشت هایت را گره میکنی و فریاد میکشی تا آن درد درون سینه و آن بار سنگین روی شانه هایت و آن رمق که از زانوهایت رفته اند تورا نابود نسازد. این چیغ نامه را بخوانید.

"گوش بده عربده را دست منه بر دهنم"

این نوشته یک هذیان است، هذیان مطلق، هیچ چیز دیگر نیست نه تحلیل است نه گزارش است نه مقاله است، اگر انتظار چنین چیزهایی را دارید وقت گرانبهای تان را برای خواندن این سیاهه، هدر ندهید. این سیاهه فقط یک ماتم است، یک مخته است، آه سرد است، یک واویلا است، یک جیغ است، جیییییییغ. به قول مولانا این یک عربده است.

پس یا گوش بده عربده را و دست منه بر دهنم. یا اگر حوصله واویلای ما را نداری سر خویش گیر و سودای خود را باش که ما بد رقم سرخورده و سراسیمه و سیه روزیم و مجال قیل و قال های فلسفی، علمی، فرهنگی و هیچ "یی" دیگری را، فعلا نداریم.

فعلا، فقط می خواهم جیغ بکشم. جیییییییییییییغ، از آن سان که حماقت تاریخی هزاره ها را ویران کند. می خواهم داد بزنم. دااااااااااد، آنقدر که نشئه تاریخی این قوم لجوج را که به هیچ دلباخته است، بپراند.

قومی که هستی خود را با هیچ قمار می زند و از جانش برای آقایی، مایه می گذارد که اگر بود بیشتر سوارش می شد، بیشتر شلاقش می زد و عمیق تر خرش می کرد.

از هیچ کس بخاطر این نوشته پوزش نمی خواهم و همه فحش هایی را که در کامنت های بعدی نصیبم خواهد شد، به جان می خرم . اما دیگر واقعا می خواهم بر تمامی باورهای این قوم گیج عاشق هیچ، تازیانه بزنم.

این نوشته یک تف سربالا است، تفی بر آبروی مذهبی هرچه شیعه در جهان است، هرگاه خیلی از این نوشته عصبانی شدید، زحمتی بکشید و تصاویر روزعاشورای کابل را ببینید.

به ناله مادری که سه فرزند جوانش را یکجا از دست داده است گوش کنید و به فریاد های گوش خراشی که جگر سنگ را می خراشد، نیز. به کفش های بازمانده از قربانیان درنگ کنید، هییچ کدام حتی کفش نوی نداشته اند، هیچ کدام لباس گرم نداشته اند و هیچ کدام شکم سیری را تجربه نکرده اند. چه مستانه و بی خبر به کشتارگاه برده شدند.

قصاب عاشورای کابل، شب قبل از انتحار از شوق پلک بهم نزده است، یکسره کیف کرده که فردا چه راحت و بی زحمت به گنج می زند. ( در افغانستان به محلی که گوسفندها و گاو ها را برای فروش می آورند گنج می گوید) قصاب عاشورای کابل، شب قبل می داند که فردا فقط کافی است تیغ تیزی داشته باشد، شکارها خود به سوی تیغ می آیند. شکارهای عجیب، شکارهایی که خود نیز خون خود را می ریزند، شکارهایی که با خنجرگ ها و چاقو های کوچک بر شانه و پهلو و سر خود می زنند و حسرت بازماندن از کاروان هفتاد دو نفری را می خورند که لب تشنه از دم تیغ شمر گذشتند.

قصاب عاشورای کابل کل زحمتی را که باید بکشد، آماده کردن تیغی هرچند بزرگتر و تیزتر است. همین، خون تا بخواهد هست. تن تا بخواهد هست. یک شهر سراسر مست و فدایی. با سربندهای ثارالله و ثار الحسین.

در همه تاریخ بشریت قومی را دیده اید که چنین بی زحمت درو شوند. شصت کشته 120 زخمی، در یک چشم بهم زدن.

حالا چه کسی گور بکند؟ زیاد است، تیر به قلب قومی که خورده که همه هنرشان، گورکنی و ماتم بر گورهای سرد است. این سوال سوال مهمی نیست. سوال این است که زخمی ها چه سرنوشتی خواهند داشت؟ شصت کراچی بی صاحب شده است و شصت خانواده بی نان آور، آیا کسی به فکر "آبه بختاور" که از این پس گرسنه خواهد ماند هست. یا به فکر خاور که مجبور خواهد شد تنش را حراج، سیری شکم خود و خانواده بی سرپرستش کند؟ واییییییی از این حماقت بی پایان.

سال گذشته در جمهوری سکوت مقاله ای با عنوان " روایت تجربی از زیستن ایدئولوژیک" نوشتم که در بخشهای پایانی آن چنین آمده بود: "کوفتن بر طبل کارنوالی عاشورا، مست کننده است، مستی خیلی به سادگی آدم را به زیستن ایدئولوژیک سوق می دهد و ملتی که دچار این بیماری شود، تاوان کلانی خواهد داد. اعتقاد شخصی من این است که هزاره ها هرچه زود تر از این سماع عاشقانه در آیند، به همان پیمانه حیات شان را زود تر و بیشتر ضمانت کرده اند".

حالا اما شد آنچه که نباید می شد، سیلی بنیان کنی که من دیده بودم و فریاد کردم، بالاخره آمد، بیش از 50 هزاره در به در را با خود به گور برد و 120 هزاره دیگر را لنگ و لاش بردوش خانواده های بی همه چیزش گذاشت.

من از نخستین سالهایی که عاشورای کارنوالی در افغانستان رایج شده بود، نگران چنین روزی بودم و بارها به هرکه و هرکجا رسیدم گفتم این درست نیست.

خداوند قربانیان این حادثه را غریق رحمت کند، حمله به آدمهای بی دفاع و بی گناه در هیچ آئیینی قابل دفاع نیست و با کسانی که دست به چنین کشتار وحشتناکی می زنند، نمی توان بحث و جدل کرد.

از این رو، روی سخنان من با خود "ما" است، مای هزاره شیعه. مایی که هر روز در پاکستان و افغانستان به بهانه های مختلفی کشته می شویم.

ولی به جای اینکه از خود بپرسیم که چرا کشته می شویم و چرا ما را می کشند، گوش فلک را کر می کنیم که آهای ما را کشتند.

راه نجات ما، در درنگ کردن و تامل بیشتر بر کردار و پندار خود ما است. ما چرا آنقدر دیگران را به تنگ می آریم تا به جنگ آیند.

شیعیان عزیز، برای لحظه ای چشمانشان را ببندند و تصور کنند در شهری زندگی می کنند که مثلا یک اقلیت 20 درصدی سنی، همه جای شهر را پراز عکس عمر، خلیفه سوم مسلمانان کرده است.

زیر هرکدام از این عکسها چیزی نوشته است، شب و روز نام او را در بلندگوها جیغ می کشند و شهر را کر کرده اند. به "پهلوی شکسته حضرت زهرا سلام الله علیها " قسم که طاقت نمی آورند.

من نمی دانم هزاره ها با عاشورای کارنوالی در پی چی هستند؟ آیا این طوری خوب تر عزاداری می شود؟ ایا اینطوری دیگران حسین را خوبتر و بهتر و بیشتر می شناسند؟ آیا شیفته خلق و خوی حسین می شوند؟

بدون شک، مسئول خون کسانی که در روزعاشورا در کابل مزار و قندهار کشته شدند، کسانی اند که رسم عاشورای کارنوالی را بنیانگذاردند.

پاسخگوی خون این کشته شدگان باید کسانی باشند که با عمق بخشیدن به تحمیق مذهبی، فقط به فکر پر کردن جیب خود و مست کردن خلقی بی همه چیز اند و قومی که از عاملان مرگ شان نتوانند بازخواست کنند، راهی به سوی نجات ندارند.

نوش جان شیخ، شیخ دیروز بر منبر از خون و قیام می گفت، هی خون گفت و قیام گفت آنقدر از خون و قیام خواند تا به قیام آورد و به خون کشاند.

حالا که ما به خون خویش غرقیم شیخ که به احتمال زیاد حاجی سید آقا هم هست، نماز میت می خواند. بعد، حلوای هفتم اش را می خورد، شب دهم و شب سیزدهم و شب چهلم و سالگرد شهدا و دهها مناسبت دیگر در راه است، از خیل شهیدان لابد چند بیوه ای هم بجا مانده است که رسیدگی به آنها را نیز حاج سید آقا، مسئولیت خود می داند. تا عاشورای دیگر یا نصیب.

حالا ما ماتم گرفته ایم و شیخ با آرامش کامل و آداب تمام، نماز میت می خواند، الله اکبر به توان شصت. بعد، حلوای هفتم را می خورد، شب دهم و شب سیزدهم و شب چهلم و سالگرد شهدا و دهها مناسبت دیگر در راه است ونان شیخ در روغن، از خیل شهیدان لابد چند بیوه ای هم بجا مانده است که رسیدگی به آنها را نیز حاج سید آقا، مسئولیت خود می داند. تا عاشورای دیگر یا نصیب.

ما، اما بدون آنکه از شیخ بپرسیم. دم به دم چوب هستی مان را زیر دیگ حلوای شب هفت مان، می سوزانیم تا شیخ کیکره ای کند و آوازش در عاشورای بعدی چاق تر باشد.

آیا راهی برای نجات مان هست؟ آخخخخخخخخخخخخخ از این درد می درمان ...

نویسنده : نفر سوم  - جمهوری سکوت

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1390/09/17ساعت 7:2 AM  توسط حسین زاهدی  | 

علیا ماجد المهدی دختر عریان در فصل بهار عربی

جوانان عرب هنگام که به سرکها و خیابانها آمدند به تنها چیزی که می اندیشیدند آزادی و حقوق شهروندیشان به عنوان انسانهای قرن ۲۱ بود٬ عوامل دیگر را نیز نباید نادیده گرفت٬ ستم و رخت بر بستن عدالت ٬فساد حكومت و حكومت كنندگان، طبقه اي شدن جامعه و جداي اش از طبقه ممتاز و تبديل جامعه به اكثريت پائين دست و اقليت بالادست و دست باز داشتن اقلیت فرادست در استفاده از منافع و امكانات جامعه ده ها موارد دیگر که باعث شد تا فصل تازه ی در جغرافیای عرب پدیدار گردد و (بهار عربی ) را در ادبیات سیاسی و اجتماعی جهان رایج سازد.

سوال که اینجا مطرح میشود اینست آیا واقعن این نسیم بهاری توانسته است تا فضای را ایجاد کند که مجال برای گلهای نشگفته ی بدهد تا در این گلستان با رنگ و بوی خودش رشد و نمو کنند؟ به نظر من پاسخ این سوال را علیا ماجد دختر بیست ساله وبلاگ نویس و دانشجوی “رشته علوم ارتباطات در قاهره مصر" با گذشتن عکس عریان از خودش در ویبلاگ که خود مدیریت میکند به خوبی داده است.

علیا ماجد المهدی از جمله جوانان مصری بود که در فروپاشی و سقوط حکومت حسنی مبارک در حد توانش نقش بازی کرده بود٬ حال سرخورده و نگران از آینده - آینده که بنیادگرایان اسلامی (اخوان المسلمین ) برای او و برای هزاران زن و دختر مصری رقم خواهد زد٬ آرمانها و آروزی های که نتنها بر آورده نشد بلکه آن آزادی نسبی که داشتند را نیز از دست داده مینگرند و حال ٬در واکنش به این سرخوردگی راه دیگری را برای مبارزه آغاز کرده است٬ راهی که حتی سکولارهای مصری را نیز به واکنش منفی واداشته است٬ و این حرکت رانفی میکنند .ویلاگ علیا با بیش از یک میلیون بازدید کننده در روز و هزارن کامنت که اکثریت آنان (مردها ) با این حرکت موافق نبوده اند و تعداد هم که حرکت علیا ماجد را ستایش کرده اند اکثرن زنان و دختران اند ٬ با شکستن رکورد پربیننده ترین ویبلاگ در جهان این رکورد را به نام خود ثبت کرد٬ خبر انتشار عکس برهنه ی این ویبلاگ نویس جوان در زمان بسیار اندک قصه و نقل هر مجلس در سراسر جهان عرب شد و با کمک رسانه های جهانی این خبر به سراسر جهان منتشر گردید.

آیا این گونه اعتراض در جغرافیای عرب و جهان اسلام پذیرفتنی است؟ به تصور من بهترین جواب همان واکنش گروهای اسلامی که خواهان حد شرعی برای علیا ماجد شده اند میتواند باشد.

علیا ماجد در ویبلاگ مشترک با دوست پسرش شعار را گذاشته است که نگاه هر بیننده را به خود جلب میکند «آزادی دادنی نیست بلکه گرفتنی است» و «مصر نه عربی است نه اسلامی، فقط مصری است.»

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1390/08/30ساعت 6:2 AM  توسط حسین زاهدی  | 

و این عید خونین از آن رویایی شیرین آغاز یافت

بار دیگر عید، این فرخنده ترین و سرخ ترین جشن برای یک چهارم جمعیت کره زمین از راه رسید.

قربان و قربانی که لذت بخش ترین و رنگین ترین بخش از این مناسک است، معامله یست میان عبد و معبود، بنده میخواهد در این آزمونگاه بنده گی اش را به نمایش بگذارد٬ و خدا، خدا بودن اش را به تماشا بنشاند.

بنده میخواهد بر یگانه بودن او (الله)  شهادت بدهد "لا شریک لک لبیک" و خدا از شنیدن این ندا ها در خلقت این مخلوق بر خویشتن احسن بگوید.

خداوند بندگانش را به سوی خود فرا خوانده است و بندگان در پاسخ به این فراخوان با شعار« لبیک اللهم لبیک »  به سوی او شتابانند.

میشتباند تا خود نباشند، خود نبینند و خود ندانند، هیچ باشند و جز او (الله ) هیچ نگویند و هیچ ندانند و تکیه کنند بر حکمت او، حکمت که بریدن و ریختن و سر خ کردن زمین و آخرین نفس‌های دلخراش، برای جاندادن، و دلخراش ترین صحنه‌های دست و پا زدن ها.

و حکمت او در خواب ابراهیم - خلیل اش ، جاری شد و امروز پس از قرن‌ها امتداد یافت و ساری گشت.

ابراهیم : پسرم برخیز که خداوند " آن بخشنده مهربان " خواسته است تا تورا در پیش گاه اش قربانی کنم ، دشنه و شاه رگ ، کارت و گلوی اسماعیل و ایمان ابراهیم خلیل، برای این آزمون بزرگ آماده گشت ،  آزمون یست بس دشوار! ، گویند دشنه، شاه رگ اسماعیل را نمی برد و خداوند گوسفندی را برای قربانی در کنار او قرار میدهد تا گلویش بریده شود تا ابراهیم قربانی را انجام داده باشد و خداوند به قربانی اش رسیده باشد، و این عملیه را گویند حکمت ، حکمت که  فرض و واجب میگردد برای بندگان با ایمانش، تا سالانه و در چنین روزی‌ با ذبح کردن و گردن زدن این حیوانات اهلی و ریختن میلیون ها لیتر خون در روی زمین باعث خوشنودی الله شوند و تقرب پیدا کنند و تقوا و ایمان شان را در محضر او (الله) به نمایش بگذارند.

این سنت (دشنه و شاه رگ) از گلوی انسان آغاز یافت و با گلوی انسانها و حیوانات تداوم پیدا کرد و ایمانداران با ایمان تر از ابراهیم و اسماعیل در چهار سوی جهان مخصوصاً افغانستان، امروز آن عمل خونین را که طی یک فرایند حکمتی نتوانستند به انجام برسانند به نکته آغازین اش بر گرداندند و به انجام رساندند و میرسانند! و میرسانند !و دیگر هیچ حکمتی در کار نیست! تا جلوی این خون  ریختن ها و گردن زدن ها  به «نام و بخاطر رضایی او » متوقف گردد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/18ساعت 7:18 AM  توسط حسین زاهدی  | 

سیمین بارکزی با لت و کوب به شفاخانه منتقل شد

نیروی های دولتی ساعت ۱۰ شب روز پنج شنبه ۱۳ اکتبر  به خیمه ی که خانم سیمین بارکزی در آن اعتصاب غذا کرده بود یورش برده و وی را با بی حرمتی و  ضرب و شتم در حالیکه سیرم در دست داشت کشان کشان به سوی آمبولانس آورده شد  و به شفاخانه چهارصدبستر کابل منتقل گردید. خیمه خانم بارکزی و خیمه های اطراف آن که به حمایت از اعتصاب غذا این خانم بر پا گردیده بود توسط نیروهای امنیتی جمع آوری گردید. خانم بارکزی در تماس تلفنی که از شفاخانه چهارصد بستر کابل داشتُ  گفت: که اورا لت و کوب نموده اند و میپرسید گناهش چیست که چنین بیرحمانه با او برخورد شده است خانم بارکزی اضافه کرد آنها مرا میخواهند بکشد٬ مرا میخواهند بی هوش کنند. من نمیخواهم اینجا (شفاخانه) بمانم.

این یورش پس از آن صورت گرفت که شورای علمای افغانستان طی یک فتوا٬ اعتصاب غذا را یک عمل حرام اعلام نمود و گفته شد چنانچه کسی بر اثر اعتصاب غذا جانش را از دست بدهد مرگ او نیز حرام است .

خانم بارکزی از دوازده روز به اینسو در  اعتراض به حذف نامش از فهرست نمایندگان مجلس، دست به اعتصاب غذا زده و خواستار بازنگری آرای انتخاباتی خود شده بود.

 |+| نوشته شده در  جمعه 1390/07/22ساعت 6:24 AM  توسط حسین زاهدی  | 
 

تورنتو فریاد عدالت خواهی هزاره ها را به تماشا نشست!

روز اول ماه اکتبر ۲۰۱۱ صدها تن از هزاره های مقیم شهر تورنتو و حومه٬ هم از زن و مرد پیر و جوان بنابر فراخوان عمومی در اعتراض به کشتار سیستماتیک مردم هزاره در شهر کویته پاکستان و افغانستان در مرکز شهر تورنتو حضور به هم رساندند. تظاهرات ساعت دو بعد از ظهر در تقاطع سرک دانداس و سرک یانگ آغاز یافت تظاهر کنندگان با شعار های علیه حکومت پاکستان سازمان های تروریستی و حامیان آنها توجه رهگذران و رسانه ها را به خود جلب کرد٬ تظاهر کنندگان پس از یک ساعت سر دادن شعار حرکت خویش را به سوی پارلمان ایالتی آنتاریو با سر دادن شعار آغاز نمودند تظاهرات که توسط گروه از پولیس شهر مشایعت میشد مسیر از قبل تعیین شده را با امنیت کامل طی نمودند و در توقف یک ساعته در جلو ساختمان پارلمان آیالتی ُ آقای جواد علی چنگیزی رییس هزاره اسوسیشن که این حرکت مدنی را سازماندهی کرده بود با سخنان هدف از برگذاری تظاهرات و چگونگی حادثه خونین که در شهر کویته پاکستان اتفاق افتاده بود به شرکت کنندگان با زبان انگلیسی شرح داد٬ او گفت: توریستان در مسیر شهر کویته به سوی مرز کشور ایران هنگام که بس را متوقف کردند ۲۶ شش تن از مسافرین را که چهره های هزارگی داشتند پس از شناسای از بس پیاده نموده و در یک صف ایستاده و به سوی آنها رگبار نمودند. سه تن دیگر پس از آن به قتل رسیدند که با امبولانس ها به هدف منتقل ساختن اجساد به شهر راهی محل حادثه گردیده بودند که در مسیر راه با حمله مسلحانه تروریستان مواجه میشوند و در نتیجه ۳تن کشته و ۵ تن دیگر شدیدا زخم بر میدارند در مجموع حادثه آن شب ۲۹ کشته و ۵ زخمی که همگی از قوم هزاره بودند را در پی داشت . جواد علی چنگیزی هنگام که این حادثه دلخراش را شرح میداد نتوانست جلو اشکهایش را بگیرید تعداد دیگر از تظاهر کنندگان نیز تحت تاثیر قرار گرفتند و اشک گونه هایشان را مرطوب ساخت.

عارف حسین  که گلویش را عقده گرفته بود و عمیقا متاثر بود با سخنانش عمل ناجوان مردانه ی توریستان را محکوم کرد و بروح کشته شدگان حادثه اخیر درود فرستاد.

 

به تعقیب آن آقای حسین زاهدی که با زبان دری سخن میگفت در سخنان کوتاه این تجمع را همایش مدنی هزاره ها خواند که در مقابل تروریستان ایستاده اند او از قتل عام مزارشریف٬ افشار ٬ یکاولنگ و بامیان یاد کرد و گفت که ما هنوز آن تراژدی ها را فراموش نکردیم و اشاره نمود که بیش از دوصد سال است که هدف کسانی قرار داریم که میخواهند نسل مارا از میان بردارد اما ما (هزاره ها ) در مقابل با فرهنگ خویش با اندیشه های انسان خویش و با اعتراضات مدنی خویش به مصاف آنان ( تروریستان) می ایستم و خواهیم ایستاد او اضافه کرد جهان بداند ما هزاره ها انسانهای متمدن هستیم و به مدنیت باور داریم.

و در آخر آقای عباس حیدر از اعضای هزاره اسویسشن که متن را از قبل آماده کرده بود نیز به شرح حادثه پرداخت و از رسانه ها و جامعه جهانی خواست که حکومت پاکستان را تحت فشار قرار دهد تا خونهای دیگری به ناحق ریخته نشود.

تظاهرات حدود ساعت پنج بعد از ظهر رسما خاتمه یافت و رسانه های خارجی که برای ثبت و تهیه گزارش از شروع تا پایان این تجمع تظاهرکنندهگان را همراهی میکرد مشغول مصاحبه با شرکت کنندگان در این تظاهرات شدند.

همزمان در همین روز دها تظاهرات دیگر در کشور های مختلف از جهان که توسط مردم هزاره سازماندهی شده بود برگزار گردید. گزارش ها حاکی از آن است که روز شنبه اول اکتوبر به عنوان روز همبستگی هزاره ها از سوی مردم هزاره نام گذاری شده است.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1390/07/10ساعت 6:44 AM  توسط حسین زاهدی  | 

 

سکوتت را بشکن!

( اعتراض مدنی هزارهای مقیم تورنتو کانادا )

برادر و خواهر همتبار !

بیا و سکوتت را بشکن! بیا و با عزیزان سوگوارت و با فریاد های در گلو مانده ات و با تاریخ قتل عام شده ات همنوا شو ، و نفرین بفرست به آنانکه جان تو را، اندیشه ی تورا، ایمان و باور تورا تاریخ ، فرهنگ و مدنیت تورا، نشانه گرفته اند.

بیا و با مشت های گره کرده، و با قلب های زخم خورده و سینه های آکنده از درد، فریاد بر آور که ذلت پذیری در کتاب تاریخ و سرنوشتت منقوش نگردیده و نخواهد گشت.

بیا و با همایش مدنی خودت نقاب از چهره های زالو صفتان ، تروریستان و حامیان مذهبی، سیاسی و دولتی بر انداز !

بیا و با آمدنت ، بیاموزان که هنوز و پس از هزاران خونهای به ناحق ریخته شده ، به مدنیت ، جامعه ی مدنی، حقوق بشر و جهان عاری از خشونت باورمندی و محترمش میشماری .

بیا و با ظهور بارانی ات در میادین و میعادگاه ها ، اشک یتیمان ، بیوه زنان ، مادران و پدران را که توسط پست ترین آدم های زمانه ات داغدیده شده اند ، از گونه های به ماتم نشسته شان بربا!

برادر و خواهر همسرنوشت!

بیا و سکوتت را بشکن،

اگر نشکستی، قامتت را میشکنند!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1390/07/07ساعت 9:25 AM  توسط حسین زاهدی  | 

 

کرزی کرزی شرمت باد شرمت باد!

 تظاهرات صدها تن از افغانستانی های مقیم تورنتو کانادا

به روز شنبه نهم جولای ۲۰۱۱ میلادی صدها تن از افغانستانی های مقیم شهر تورنتو ، هملتون، کچنر، لندن و شهر های دیگر ایالت آنتاریوی کانادا علیه مداخلات دوامدار کشور های همسایه عمدتا کشور پاکستان دست به مظاهره مسالمت آمیز زدند.

تظاهرات به ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه صبح در کوین پارک روبروی پارلمان ایالتی در شهر تورنتو آغاز و ساعت یک بعد از ظهر بپایان رسید.

در این تظاهرات تعداد از فرهنگیان فعالان اجتماعی و نمایندگان رسانه های محلی و همچنان یک تن به نمایندگی از پارلمان ایالتی کانادا به سخنرانی پرداختند و پیرامون مداخلات نظامی و سیاسی دولت پاکستان اشارات داشتند.

تظاهر کنندگان با شعارهای علیه حکومت های پاکستان، ایران، افغانستان، طالبان و القاعده که باعث کشتار مردم در افغانستان میشوند خشم و انزجار خویش را با مشت های گره کرده و حنجره مملو از درد فریاد کردند

پاکستان پاکستان - تروریست تروریست !

طالب جنایت میکند - کرزی حمایت میکند !

طالبان القاعده - مزدور ای اس ای است!

ایران ایران - شرمت باد شرمت باد

و شعار های علیه پارلمان کشور و شخص آقای کرزی نیز سر داده شد. تظاهر کنندگان با پیمودن سرک های اطراف پارلمان به صورت نمادین و سر دادن شعار ها در یک صف طولانی باعث ایجاد ترافیک در سرکهای اطراف گردید تظاهرات با موفقیت و بدون هیچ گونه درد سر با قرائت قطعنامه توسط خانم حنیفه فریور بپایان رسید و قطعه نامه مذکور به کنسولگری پاکستان در تورنتو تحویل داده شد.

حضور گسترده ی صدها تن در این تظاهرات از اقوام مختلف در یک روز تابستانی و گرم نشان دهنده ی آن بود که افغانستانی های مقیم کشور کانادا بر سر آنچه که در افغانستان میگذرد بی تفاوت نیستند .




 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1390/04/19ساعت 8:13 AM  توسط حسین زاهدی  | 
 
  بالا