|
کنکاش
|
||
|
در گستره ای فرهنگ و سیاست و اندیشه |
هفتمین شب شعر در دانشگاه تورنتو
حدود ساعت شش بعد از ظهر روز بود که وارد صحن دانشگاه تورنتو شدیم٬ دانشگاهی نسبتا بزرگ است٬ در محفل قبلی شب شعر اینجا آمده بودم این محل برایم زیاد نا آشنا نبود٬ آقای میر حسین مهدوی ماشین را در کنار سالن که محفل در آنجا بر گزار میشود پارک کرد٬ هارون راعون را دیدم که تازه از موتر اش پایین شده بود و منتظر بود تا کسانی به کمک اش برود چند کارتن٬ که داخل آن بیسکویت و سمبوسه و از این قبیل خوردانی ها بود٬ ظاهران انتظار مارا میکشید که به سالن منتقل شوند٬ من هم یک از این بسته هارا برداشتم و به سمت سالن حرکت کردم٬ سالن در طبقه سوم ساختمان جا گرفته بود بعد از خارج شدن از آسانسور هنوز به طرف راست که سالن آنجا قرار دارد دور نزده بودم که صدای موزیک داخل سالن را میشنیدم ٬ به طرف سالن حرکت کردم هنگام که نگاهم به داخل سالن افتاد تعدادی زیادی از دوستان منتظر بودند تا برنامه آغاز گردد٬ بسته را سر جایش گذاشتم٬ با تعدادی از حاضرین در سالن احوال پرسی نمودم داکتر ثنا نیکی٬ آقای شنبلی٬ ربانی بغلانی٬ پیکار پامیر و خانم فاطمه اختر مسئولین و اعضای هیئت تحریر نشریه اندیشه نو مثل همیشه با گشاده روی و مهربانی خاصی که دارند از ما استقبال نمودند آقای بغلانی من و داکتر حسین دانشور رییس اتحادیه افغانهای مقیم ایالت انتریو کانادا را باهم دیگر آشنا کردند پس از تعارف معمول در یکی از چوکی های سالن نشستم صدای موزیک همچنان در سالن می پچید حدود نیم ساعت بعد هارون راعون و خانم فاطمه اختر در جایگاه گردانندگان برنامه قرار گرفتن و آغاز برنامه را اعلام نمودند.
در ابتدا و برای آغاز فاطمه اختر چند بیت شعر اش را به خوانش گرفت و به ترتیب آقایان غالب٬ داکتر حسین دانشور٬ سعادت پنچشیری٬ سید موسی قاضی مدیر مسئول نشریه بینام٬ ربانی بغلانی به جایگاه آمدند شعر داستان و پیشنهادات شان را به خوانش گرفتند٬ خانم اختر با تکرار از پشت میز مهمان مخصوص این برنامه را اسم میبردند٬ آقای شیون ! آقای شیون ! جناب شیون شاعر و طنز پرداز٬ از کشور فرانسه آمده بودند آقای شیون با فراخوانی گرداننده برنامه در جایگاه قرار گرفت یک طنز و چند پارچه شعر را با شگرد و هنر منحصر به فرد خودش دکلمه و اجرا نمودند البته زمان زیادی را به دلیل مهمان بودن به ایشان اختصاص داده شده بود که با کف زدنهای حاضرین مورد تشویق قرار گرفتند٬ حدود ساعت هشت بود که اعلام تفریح کردند و نیم ساعت را برای نوشیدن چای و دیگر ضروریات وقت گذاشتند در این فرصت من با چند تن دیگر از دوستان که قبلا آشنا نبودم معرفی شدیم اما تعداد از دوستان عکس های مرا قبلا در صفحه های انترنیت دیده بودند و از من میپرسیدند شما حسین زاهدی هستید وقتی جواب مثبت مشنیدند با مهربانی و آغوش گرم احوال پرسی میکردند یکی از دوستان که تازه باهم آشنا شده بودیم گفت: شما خودتان خیلی جوان هستید اما نوشته های شما پیرانه است با لب خندی جواب دادم نمیدانم! شاید٬ نیم ساعت به همین روال و با نوشیدن چای تمام شد.
میز و چوکی های سالن به صورت مثلث شکل یا عدد هفت چیده و ترئین شده بود خانم ها در سمت راست سالن تجمع کرده بودند و اکثر آقایان در سمت چپ سالن نشسته بودند در بخش دوم برنامه دوستان تازه ی دیگری نیز به سالن وارد میشدند سالن تفریبا پر به نظر میرسید.
آقای هارون راعون٬ شفیق احمد شاعر دیگر را برای دکلمه ی شعر اش به جایگاه فراخواند به همین ترتیب آقایان پیکار پامیر ٬ پوپل٬ آکیفی٬ بختیاری و صبور صهیب اشعار شان را به خوانش گرفتند. دکلمه آقای بختیاری و صبور صهیب از آن دست دکلمه هایست که میشود گفت با کلمات و نوع دکلمه زنده و زیبای این دو دوست٬ در آن لحظات احساس میکنم عروج میکنم و خودم را در سالن حس نمیکنم شاید در آن هنگام در لابلای واژه ها محوه میشوم و با امواج واژه ها در قالب ابیات گم میشوم.
آقای میر حسین مهدوی در ادامه سلسله بحث های گذشته پیرامون شعر٬ جایگاه شعر٬ پیام شعر٬ قالب بندی ها٬ تاثیر شعر بر مخاطب٬ واژه های به کار گرفته شده در شعر .... توضیحات مفصلی را ارائه کردند در پایان این بحث به پرسشهای حاضرین نیز پاسخ های داده شد که با استقبال گرم حضار ربرو گردید و این سخنرانی و پرسش و پاسخ نزدیک به دوساعت طول کشید.
آقای صمدیار و رحمت الله رحیمی آخرین کسانی بودند که به جایگاه دعوت شدند و با خوانش گرفتن چند پارچه شعر محفل آن شب حدود ساعت یازده شب به پایان رسید.
شنبه ۳۱ می ۲۰۰۸
سمت آینه و آب
آن سوژه که حجم قفس باز گفته بود
آهنگ ناتوانی مارا شنفته بود
آنجا که سمت آینه و آب مینمود
یک ناشنیده مرد چرایی نگفته بود
گاهی که می چکید غرور از حریم باد
خون آبه ی زمشهددر خویش خفته بود
این گونه هم نبود همین قصه از ازل
رنگین کمان٬ بنفشه ی یاسی شگفته بود
اینکه صدای زرد مرا شانه می زند
موسیقی که در گل گندم نهفته بود
صبور صهیب
|
|