<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کنکاش</title>
<link>https://hussainzahedi.blogfa.com</link>
<description>در گستره ای فرهنگ و سیاست و اندیشه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 08 Aug 2013 16:18:00 +0430</lastBuildDate>
<item>
<title>دلم میخواهد بگویم عیدتان مبارک اما ...</title>
<link>https://hussainzahedi.blogfa.com/post/174</link>
<description>دلم میخواهد بگویم عیدتان مبارک اما ... کودک که بودم تمام خوشی هایم خلاصه می شد به روزهای عید، روز های قبل از عید روزهای زیبایی بود، پر از رویا بود و پر از شادی، با مضمون ریاضی همیشه مشکل داشتم به سختی میتوانستم 16 نمره از بیست نمره را بگیرم، اگر نمره ام 15 میشد ناکم می ماندم، اما هرگز نمره 15 نگرفتم، و این نیز یادم است که هرگز نمره 17 را در ریاضی نگرفته ام، ریاضی تنها مضمون بود که با آن سخت مشکل داشتم، اما روز های قبل از عید ریاضی ام مثل ماشین حساب حسابی</description>
<pubDate>Thu, 08 Aug 2013 16:18:00 +0430</pubDate>
<dc:creator>hussainzahedi</dc:creator>
<guid>hussainzahedi.blogfa.com/post/174</guid>
</item>
<item>
<title>رژه تابوت ها از کویته تا تورنتو!</title>
<link>https://hussainzahedi.blogfa.com/post/172</link>
<description>رژه تابوت ها از کویته تا تورنتو! بر حاشیه تظاهرات ده هم مارچ ۲۰۱۳ شهر تورنتو کانادا علیه نسل کشی مردم هزاره در کویته تصور می کنم شهر تورنتو در طول تاریخ اعتراضات مدنی که بخود دیده است، شاهد این صحنه که صدها تن از ساکنین این شهر &quot;تابوت&quot; های نمادین را در مرکز شهر به مدت یک ساعت و با سکوت مطلق بر دوش بکشند و گردا گرد مرکز شهر دور زده باشند، تجربه نکرده باشد. باور دارم که رژه &quot;تابوت های نمادین&quot; در مرکز شهر تورنتو برای اولین بار توسط جوانان درد کشیده و مبتکر</description>
<pubDate>Wed, 13 Mar 2013 23:34:00 +0430</pubDate>
<dc:creator>hussainzahedi</dc:creator>
<guid>hussainzahedi.blogfa.com/post/172</guid>
</item>
<item>
<title>سکوت نمی کنم!</title>
<link>https://hussainzahedi.blogfa.com/post/171</link>
<description>سکوت نمی کنم! هزاره ها باید بدانند منی انسان هزاره و انسان همنوع دیگر سکوت نخواهم کرد! سکوت من به معنی همراه بودن و همنوا بودن با آنانیست که انسان های بی دفاع را تحت نام مذهب و قوم، دسته – دسته، به قربان گاه اندیشه و باور های ضد انسانی شان می فرستند؛ و بیرحمانه سلاخی میکنند. انسان هزاره را، قرنهاست که به بهانه های مختلف قتل عامش کردند؛ زنان و دخترانش را در بازارهای “وجدان فروشی” به حراج گذاشتند، و به کوچ اجباری و ترک زمین هایشان وادارش نمودند.</description>
<pubDate>Tue, 22 Jan 2013 03:32:12 +0430</pubDate>
<dc:creator>hussainzahedi</dc:creator>
<guid>hussainzahedi.blogfa.com/post/171</guid>
</item>
<item>
<title>جنازه ها رژه می روند!</title>
<link>https://hussainzahedi.blogfa.com/post/170</link>
<description>جنازه ها رژه می روند! میان شب ظلمانی و صبح نا امیدی، میان سیل از اشک زنان و دختران، میان شمع های رو به خاموش شده در دست کودکان، میان سنگینی بازوان مردها و میان سخن آن مادر هزاره که گفت: گناه ما مردم ما چیست؟؟؟ ... &quot;انسانیت&quot; این یگانه صفت ما آدم ها &quot; گم&quot; شده است! چگونه می شود تحمل کرد و اشک نریخت! در حالیکه پیکر ها بی جان عزیزان ما، دوتا دو تا در یک تابوت جا داده اند، این چه وحشت و بربریت و مصیب یست که با کمبود تابوت روبرو شدیم.</description>
<pubDate>Mon, 14 Jan 2013 02:59:20 +0430</pubDate>
<dc:creator>hussainzahedi</dc:creator>
<guid>hussainzahedi.blogfa.com/post/170</guid>
</item>
<item>
<title>واژه هایم را گم کرده ام</title>
<link>https://hussainzahedi.blogfa.com/post/169</link>
<description>واژه هایم را گم کرده ام من امروز (دهم جنوری) میان انبوه از جویندگان در علمدار رود&quot; کویته&quot; در جستجو، به دنبال واژه های گمشده ام هستم! و مردم این شهر، هراسان و نگران در پی گم شده ی خویش میان ناله و فریاد، امید و نا امیدی، دود و آتش و میان جسم های بی جان و نیمه جان سرگردانند! دست یافتن به گمشده، حس شادمانی و پیروزی می دهد، اما امروز در کویته، هر که به گم شده اش رسید، بغض اش ترکید، و فریاد جگر سوزش تا انتهای عرش، آنجا که &quot;ایمان&quot; به بهشت ...</description>
<pubDate>Fri, 11 Jan 2013 02:20:00 +0430</pubDate>
<dc:creator>hussainzahedi</dc:creator>
<guid>hussainzahedi.blogfa.com/post/169</guid>
</item>
<item>
<title>بعضی ها دست شان لرزید</title>
<link>https://hussainzahedi.blogfa.com/post/167</link>
<description>بعضی ها دست شان لرزید ناخن های پای &quot;منیژه&quot; را کشیده اند تا &quot;بهشت&quot; زیر پایش جهنم شود! دستانش را با زنجیر بسته اند تا روان &quot;فرهنگ بیمار&quot; زن ستیزی را در زیر زمین نمناک خانه ی سنت و شریعت ذهن، پاس داشته باشند. طومار به طول زنجیرهای که در دستان زنان این کشور بسته شده است، برای اجرایی شدن &quot;قانون منع خشونت&quot; دور شهر، دوره میکند، و به تعداد زخم های که بر پیکر نیمه جان منیژه وارد شده پر می شود از امضای شاه و گدا و هر کدام &quot;یادگاری&quot; شان را این گونه نوشته اند (خشونت</description>
<pubDate>Sat, 05 Jan 2013 04:45:00 +0430</pubDate>
<dc:creator>hussainzahedi</dc:creator>
<guid>hussainzahedi.blogfa.com/post/167</guid>
</item>
<item>
<title>خدا، غرورش فروریخته است</title>
<link>https://hussainzahedi.blogfa.com/post/166</link>
<description>خدا، غرورش فروریخته است می گویند: &quot;مرد&quot; ها گریه نمی کنند! اما این مرد گریه می کند، آری، گریه! اشک ها و هق هق این مرد، فرای از گریه و هق هق یست که ما نظاره گر آنیم! زندگی با این مرد چهل ساله که سرد و گرمش را در چهره ی او به خوبی نمودار نموده، چه کرده است؟ &quot;غرور&quot; در لابلای اشکهایش میلرزد! انگار غرورش را به سوی سکوی مرگ میبرند تا به جرم متولد شدن در سرزمین به نام افغانستان به دارش کشند! آری! &quot;عبدالروف&quot; صاحب هشت فرزند قد و نیم قد است، اما او اشک می ریزد!</description>
<pubDate>Sat, 05 Jan 2013 04:43:45 +0430</pubDate>
<dc:creator>hussainzahedi</dc:creator>
<guid>hussainzahedi.blogfa.com/post/166</guid>
</item>
<item>
<title>پر کشیدن ممنوع</title>
<link>https://hussainzahedi.blogfa.com/post/168</link>
<description>پر کشیدن ممنوع می گویند پر پرواز شان را با زنجیر نا برابری و تبیض ... بستند. ثریا! زن بودن خود جرم کمی نیست در قاموس مردان سرزمین ات، ( زن و پرواز مساویست با بی حیایی و بی بند و باری) دیگر به ثریا (آسمان) نگاه نکن ! خیال پرواز را از یاد ببر و پرهایت را کنار پنجره ی آرزو هایت بگذار شاید ! آفتاب برابری بر او بتابد. معصومه! معصومیت تو در مظلومیت ات گره خورده است، بمان خانه، و تکلیف زنانگی ات را کنار دیوار ، آنجا که جنتری (سالمنامه) زنانگی ات آویزان است را روز</description>
<pubDate>Sat, 29 Dec 2012 04:47:00 +0430</pubDate>
<dc:creator>hussainzahedi</dc:creator>
<guid>hussainzahedi.blogfa.com/post/168</guid>
</item>
<item>
<title>باد های ننگرهار دلش گرفته است،</title>
<link>https://hussainzahedi.blogfa.com/post/165</link>
<description>باد های ننگرهار دلش گرفته است! فردا هیزم های ننگرها دلش می گیرد! چرا که زرلشت، پلوشه، تورپیکی ... دیگر پا به بیابان نمی نهند، تا خار ها و هیزم ها، دست های معصوم، و پا های بدون پاپوشان را بی آزارد.! تورپیکی نقش زمین شد و زلفانش را خاک ربود، باد های ننگرهار دلش گرفته است، ... فردا &quot;پیکی&quot; کدام تورپیکی را شانه کند.! پیراهن عروسک &quot;زرلشت&quot; رنگ دیگری به خود گرفته است، رنگ سرخ، رنگ که همیشه آرزو داشت بر تن کند، رنگ سرخ، رنگ دلرباست، اما، آن رنگ، رنگ یتیمی عروسک</description>
<pubDate>Thu, 20 Dec 2012 02:09:12 +0430</pubDate>
<dc:creator>hussainzahedi</dc:creator>
<guid>hussainzahedi.blogfa.com/post/165</guid>
</item>
<item>
<title>بانوی مکتب ساز داکتر سیماسمر</title>
<link>https://hussainzahedi.blogfa.com/post/164</link>
<description>بانوی مکتب ساز داکتر سیماسمر جایزه نوبل جایگزین تنها &quot;بشر&quot; افغانستانی است که در راه حقوق &quot;بشر&quot; بی شمار نام نیکی و افتخار آورده است. موی &quot;سفید&quot; بانوی مکتب ساز (داکتر سیماسر) را فلک به رایگان نداده است، او مثل هر زن دیگر افغانستانی با موانع و مشکلات زیادی روبرو بوده و می باشد، او خود قرب ... انی ... بوده است، قربانی جهل، قربانی هوس و تفنگ و قربانی جنس دوم و نصف &quot;بشر&quot; بودن. او افتخارات و نام نیکی هایش را به سرزمین میاورد، که در چشم جهانیان تریاک، انتحار،</description>
<pubDate>Tue, 11 Dec 2012 02:09:57 +0430</pubDate>
<dc:creator>hussainzahedi</dc:creator>
<guid>hussainzahedi.blogfa.com/post/164</guid>
</item>
</channel>
</rss>
